تبليغاتX

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن


من همونم كه هميشه...غم و غصم بي شماره...اوني كه تنها ترينه...حتي سايه هم نداره...اين منم كه خوبي هامو كسي هرگز نشناخته...اون كه در راه رفاقت همه هستيشو باخته...هر رفيق راهي با من دو سه روزي همسفر بود...ادعاي هر رفاقت واسه من چه زودگذر بود...هر كي با زمزمه عشق دو سه روزي عاشقم شد...عشق اون باعث زجر همه دقايقم شد
نوشته شده توسط یه عاشق تنها در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 12:11 | لینک ثابت |


من همونم كه هميشه...غم و غصم بي شماره...اوني كه تنها ترينه...حتي سايه هم نداره...اين منم كه خوبي هامو كسي هرگز نشناخته...اون كه در راه رفاقت همه هستيشو باخته...هر رفيق راهي با من دو سه روزي همسفر بود...ادعاي هر رفاقت واسه من چه زودگذر بود...هر كي با زمزمه عشق دو سه روزي عاشقم شد...عشق اون باعث زجر همه دقايقم شد
نوشته شده توسط یه عاشق تنها در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 12:11 | لینک ثابت |


                                         زندگی با همه وسعت خویش

                                       محفل ساکت غم خوردن نیست

                               حاصلش تن به قضا دادن و افسردن نیست

                                اضطراب و هوس و دیدن و نادیدن نیست

                                      زندگی جنبش جاری شدن است

                          از تماشاگه آغاز حیات تا بدان جا که خدا می داند

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 12:3 | لینک ثابت |

نگاه

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد.

 نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم.

 نگاهم کرد دل به او بستم.

 نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد...!

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 11:56 | لینک ثابت |

باران

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 18:25 | لینک ثابت |

شاید
شايد يه کسي شبها براي اينکه خوابتو ببينه به خدا التماس ميکنه!!

شايد يه کسي به محض ديدن تو دستش يخ ميزنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه!!

 مطمِئن باش يکي شبها بخاطر تو تو دريايي از اشک ميخوابه!!

ولي تو اونو نميبيني؟؟

 شايدم هيچ وقت نبيني

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 17:58 | لینک ثابت |

چقدر سخته
چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت‌رو ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي‌رو روي قلبت هديه داد،

زُل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوسش داري
.

چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي

كه يكبار زير آوار غرورش همه‌ي وجودت له شده
.

چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچي نتونی تهش بگی .


چقدر سخته وقتي پشتت بهشه، دونه‌هاي اشك گونه‌هاتو


خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري

چقدر سخته گل آروزهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار

تو خودت بشكني و اون وقت آرام زير لب بگي
.

گل من باغچه نو مبارك

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 17:52 | لینک ثابت |

زیبایی عشق..
زیبایی عشق به سکوته نه فریاد.

زیبایی عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ریختن
.

عشق خیالی ست که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از دست می ده
.

عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میذاره
.

عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر گذاشتی می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این باشه مثل کسی که از کوهی بالا می ره به امید اینکه ببینه پشت اون کوه چیه؟ لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست وقتی رسیدی می بینی هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می شینی به این همه راهی که اومدی فکر می کنی. البته اگه بین راه سقوط نکنی
.

عشق سخن گفتن با نگاهه
.

عشق امید به رسیدن و ترس از نرسیدنه.

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 17:50 | لینک ثابت |

عشق سخن کفتن با نگاهه ...
اگر کسي را دوست داشته باشي

نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني

نمي توني دوريش را تحمل کني


نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري


نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري

واسه همينه که عاشق ها

ديوونه ميشن
نوشته شده توسط یه عاشق تنها در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 17:49 | لینک ثابت |

دیگه بسه ...
دیگه بسه تو قفسی که این دنیا واسمون ساخته زندگی کردن... دیگه بسه غصه خوردن... دیگه بسه چشم به راه بودن برای تو... تو رفتی منم رفتنیم با این تفاوت که تو به سوی آینده ات رفتی... ولی من هنوز تو گذشته جا موندم... دیگه پاهایم یاری رفتن بهم نمیدن... دیگه بالهایی که با آرزوهای محالمون واسم مهیا کرده بودی گشوده نمی شوند... می خوام برم از این دیار... تو میگی کجا برم؟ هر جا که برم خیالت ولم نمیکنه... نیستی که ببینی دیگه هم زندگیم شده رویای شیرین تو... آخه با انصاف به منم حق بده... منم دلم می خواست همیشه با تو باشم... ولی به چشم خودت دیدی که نشد...! پس به خاطر من اگه هنوزم دوستم داری در مسیر سرنوشتت حرکت کن... بیشتر از این به خودت عذاب نده... ازت خواهش میکنم اگه هنوز فراموشم نکردی... سخته بگم:   ولی میگم: من حقیر را از یادت ببر... اگه دوستم داری نذار بیشتر از این قربانی بشیم...

 

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 12:56 | لینک ثابت |


خدایا تو را می پرستم و تنها تو را دوست دارم

  خدایا به من قدرتی عطا کن که بتوانم

  آن باشم که تو می خواهی .

 خدایا تو را در بی کسیهایم به چشم دل

  نظاره گر بوده ام ، چگونه باید تو را بخوانم؟

  خود نمی دانم.

 خدایا این تویی که همه ی وجودم را به

 تو تقدیم می کنم .

 

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در پنجشنبه بیستم تیر 1387 ساعت 12:49 | لینک ثابت |

بدون شرح
 
نوشته شده توسط یه عاشق تنها در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 17:46 | لینک ثابت |

دل من

 

دلم خیلی گرفته..دیگه هیچ چیز و هیچ کس نمی تونه

 دلمو شاد کنه نمی دونم از چی بگم یا اصلا به کی بگم

باز اشک ...این دوست جون جونیه چشمهام اومد ...

حسودیم میشه به چشمهام

که دوست خوبی چون اشک داره

دلم گرفته ..تا دلت بخواد غم دارم وهزار تا اندوه نگفته

هیچ کس درکم نمی کنه....

خودمو توی یه بیابونه بی آب وعلف تنها ی تنها می بینم

مثل یه پرنده شدم که تو قفس تنهایی زندونی شده

حس اون ماهی رو دارم که توی تنگ بلور محبوس شده

مثل اون گلی شدم که گلبرگهاش پژمرده شدن

حس شاپرکی رودارم که بی بال و پر شدم

مثل اون عاشقی شدم که چاره ای جز سوختن وساختن نداره

نمی دونم تا کی محکوم به نفس کشیدن هستم

ای کاش می دونستم تا کی باید این زندگیه تکراری رو تحمل کنم

..........................دیگه نمی تونم.........................

خسته شدم ....از همه چیز ...از همه حتی خودم

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در یکشنبه دوم تیر 1387 ساعت 17:44 | لینک ثابت |

می نویسم .........باز می نویسم
آوای گرم موذن گوش جانم را نوازش می دهد، نماز را به پای میدارم و سپیده دم همراه با نوازش نسیم صبحگاهی دستهایم با التماس؛

خدایا این دل تنگ من و این یاد تو

این دو چشمان پر از اشک و دل پر سوز من

این قلم این یاور شبهای من!

قدرتی ده ای لایزال بی نظیر

هستیم ز آلودگیها پاک کن

همچو بارانی که شوید خاکها

آشنایم کن به شبنم های پاک!

قدرتی ده ای خدای لایزال تا که بنویسم، نانوشته های پاک .... پاک

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 19:3 | لینک ثابت |

زندگی زندگی چیست؟
زندگی زندگی چیست؟ زندگی زیستن است. زندگی عشق به دوست داشتن است. زندگی آوازیست که به هنگام سحر مرغ سحر می خواند. زندگی خواستن است. زندگی پیغامی است که جهان را به تراوت می خواند. زندگی فریاد است. فریادی در باد گذرش بادی سخت و در آن خاک حوادث بسیار سخنش فیادی است که به ما می گوید: "زندگی راه امید داشتن

 

             

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 18:57 | لینک ثابت |

فراموشم کرده اند

آنقدر فراموشم کرده اند که خودم هم خودم را فراموش کردم

گویی از اول نبودم !!

چون سیمرغ که فقط نامش هست ولی در اصل نیست

اما من افسانه نیستم ...

گناه من چیست که نمی توانم همرنگ آن ها شوم

مگر من آفتاب پرستم ؟

*میدانم بسیار ناراحتی ولی گوش کن :


با هیچ حادثه ای دنیا به پایان نمی رسد (!!!)*

 

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 19:1 | لینک ثابت |

داغ تمنا

عاشق انست که از داغ تمنا سوزد

همچو خورشید به یک داغ سراپا سوزد

شعله اش سرد شود فاخته گردد شررش

هر که در ارزوی ان قد رعنا سوزد

خبر از گرمی این راه قدمکاه بود

سالکی را که سر از ابله ما سوزد

دل ز تر دامنی نفس شود زاهل جحیم

روش هیزم تر نیست که تنها سوزد

نتواند که گذشت از سر یک قطره چه سود

که به لب تشنگی ما دل دریا سوزد

گاه در جامه فانوس هم اتش گیرد

عجبی نیست اگر شیشه ز صهبا سوزد

هیزم گلخن حسن تو هم ان دل نشود

که مدام از غم نا کامی دنیا سوزد

کرم ایزدی اش باز نسوزد در حشر

اگر امروز عاشق از غم فردا سوزد

کلیم کاشانی

 

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 18:58 | لینک ثابت |

بنام تنها ترینم..

 

زیبایی عشق به سکوته نه فریاد.

زیبایی عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ریختن.

عشق خیالی ست که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از دست می ده.

عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میذاره.

عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر گذاشتی می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این باشه مثل کسی که از کوهی بالا می ره به امید اینکه ببینه پشت اون کوه چیه؟لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست وقتی رسیدی می بینی هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می شینی به این همه راهی که اومدی فکر می کنی. البته اگه بین راه سقوط نکنی.

عشق سخن گفتن با نگاهه.

عشق امید به رسیدن و ترس از نرسیدنه.

 

 

 

                                                                                                                                   

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 ساعت 17:23 | لینک ثابت |

شقایق
پیداست هنوز شقایق نشدی

زندانی زندان دقایق نشد

وقتی که مرا از دل خود می رانی

 یعنی که تو هیچ وقت عاشق نشدی

زرد است که لبریز حقایق شده است

 تلخ است که با درد موافق شده است 

 عاشق نشدی وگرنه می فهمیدی

 پاییز بهاریست که عاشق شده است

                        

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 12:16 | لینک ثابت |

خدا هست

غم و اندوه اگر هم روزي ، مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات ،از لب پنجره عشق زمين خورد و شکست
با نگاهت به خدا، چتر شادي وا کن
و بگو با دل خود، که خدا هست ؛ خدا هست ...
او هماني ست که در تارترين لحظه شب
راه نوراني اميد نشانم مي داد ...
ماه من! غصه اگر هست بگو تا باشد
معني خوشبختي ، بودن اندوه است
اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند
همه را با هم و با عشق بچين...
ولي از ياد مبر !
پشت هر کوه بلند، سبزه زاري ست پر از ياد خدا
و در آن باز کسي مي خواند که خدا هست
خدا هست ...
و چرا غصه چرا ؟

 

!

نوشته شده توسط یه عاشق تنها در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 12:9 | لینک ثابت |